تبلیغات
طنز و تبسم - کشیش و پسرش
 
طنز و تبسم
طنز و تبسم
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ صرفا برای تفریح و سرگرمی اقدام به جمع اوری داستان های جالب و ایرانی(dastan) و البته داستانهای جدید و جوک ها و اس ام اس های زیبا و عاشقانه(jokestan) و همچنین معما از سرتاسر دنیای اینترنت میکند تا بتواند اوقات خوشی را برای شما فراهم کند
مدیر وبلاگ : محمد
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

چهارشنبه 9 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد
کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آینده‌اش بکند. پسر هم مثل تقریباً بقیه هم‌سن و سالانش واقعاً نمی‌دانست که چه چیزى از زندگى می‌خواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت.

یک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد.

به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد:

یک کتاب مقدس،
یک سکه طلا
و یک بطرى مشروب .



کشیش پیش خود گفت :

« من پشت در پنهان می‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید. آنگاه خواهم دید کدامیک از این سه چیز را از روى میز بر می‌دارد. اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش خواهد شد که این خیلى عالیست. اگر سکه را بردارد یعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نیست. امّا اگر بطرى مشروب را بردارد یعنى آدم دائم‌الخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد.»


مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت. در خانه را باز کرد و در حالى که سوت می‌زد کاپشن و کفشش را به گوشه‌اى پرت کرد و یک راست راهى اتاقش شد. کیفش را روى تخت انداخت و در حالى که می‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روى میز افتاد. با کنجکاوى به میز نزدیک شد و آن‌ها را از نظر گذراند.

کارى که نهایتاً کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد. سکه طلا را توى جیبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ از آن خورد . . . 

کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت:

« خداى من! چه فاجعه بزرگی ! پسرم سیاستمدار خواهد شد !  »

 

منبع: وبلاگ داستان کوتاه





نوع مطلب : داستانهای خانودگی و جالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 7 شهریور 1396 10:24 ب.ظ
My programmer is trying to persuade me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the costs.

But he's tryiong none the less. I've been using WordPress on several websites for about a year and am concerned
about switching to another platform. I have heard very good things
about blogengine.net. Is there a way I can import all my wordpress content into it?
Any help would be greatly appreciated!
دوشنبه 6 شهریور 1396 12:34 ب.ظ
Good post. I learn something totally new and challenging on websites I stumbleupon on a daily
basis. It's always useful to read through content from other authors and use something from other websites.
جمعه 13 مرداد 1396 10:11 ب.ظ
Greetings from Colorado! I'm bored at work so I decided to
browse your website on my iphone during lunch break.
I really like the information you provide here and can't wait to take a look
when I get home. I'm shocked at how fast your blog loaded on my cell phone ..
I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyways, wonderful blog!
جمعه 13 مرداد 1396 06:39 ق.ظ
Greetings from Idaho! I'm bored to death at work so I decided to
browse your website on my iphone during lunch break. I love the knowledge you
present here and can't wait to take a look when I get home.
I'm surprised at how quick your blog loaded on my mobile ..
I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyways, fantastic
site!
جمعه 6 مرداد 1396 08:26 ب.ظ
Hi there to every one, it's genuinely a nice for me to go to see this website, it consists
of useful Information.
جمعه 30 تیر 1396 03:23 ب.ظ
Hello, Neat post. There is a problem together with your website in web explorer, would check
this? IE still is the marketplace leader and a good part of other people will leave out your wonderful writing due to this
problem.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 12:19 ق.ظ
I'm gone to tell my little brother, that he should also pay a quick visit this website on regular basis to get updated from most
up-to-date gossip.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر